غصـــــــــــه هم می گذرد
نه تو می مانی و نه اندوه،
و نه هیچ یک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن
لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد،
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
پ.ن:شعری از سهراب سپهری
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:30 توسط قلب من...
|